چهارشنبه 6 آذر 1387
نوع مطلب :
فردوسی، ابوالقاسم منصوربن حسن
شاعر حماسه سرا
سال و محل تولد: 329/330 - طوس مشهد
سال و محل وفات: 411/طوس مشهد
ادامه در بیشتر بخوانید.
|
فردوسی، ابوالقاسم منصوربن حسن شاعر حماسه سرا سال و محل تولد: 329/330 - طوس مشهد سال و محل وفات: 411/طوس مشهد
|
|
زندگینامه: حكیم ابوالقاسم فردوسی (329 ـ 411 ه. ق) حكیم ابوالقاسم منصور بن حسن موسوم به ابوالقاسم فردوسی طوسی بزرگترین شاعر حماسهسرای ایران است كه بقولی همانند او را تاكنون مادر فلك نزاییده است. مقام فردوسی در زنده نمودن تاریخ ایران و داستانهای ملی وحماسی ایران زمین و همچنین دمیدن نفسی تازه به زبان ادب فارسی بسیار شامخ است و از این روی او را شاعر ملی ایران خواندهاند. زندگی این دانشمند برجسته همچون سایر نامآوران چیره دست فرهنگ و ادب ایران در هالهای ازابهام و افسانه فرو رفته است; براساس روایت چهار مقاله كه كهنترین منبع تاریخی از لحاظ نزدیكی به دوران حیات حكیم به شمار میرود فردوسی از خاندان دهقانان ایرانی و از اهالی و دهكده باژ از ناحیه طابران طوس بود. دهقاناندر آن روزگار زمینداران كوچكی به شمار میرفتند كه به فرهنگ فارسی عشق میورزیدند و نسل به نسل آن را انتقال میدادند و فردوسی نیز كه از نسل این ایرانیان اصیل به شمار میرفت همچون پیشینیان خود درصدد حفظ ارزشهای ملی ایران بود. حكیم در اوایل زندگی خود از تمكن مالی قابل ملاحظهای برخوردار بود و علاوه بر اینكه در باغ بزرگی در طابران طوس اقامت داشته و خدم و حشم نیز داشته است دارای زمین زراعی بود كه درآمد زندگی آسوده و راحت خود را از طریق آن ملك تأمین مینمود. در آن عهد سرزمین كهنسال ایران بتدریج زمینههای استقلال خود را فراهم میآورد و حكومتهای محلی كه در مناطق مختلف سرزمین ما بویژه شرق ایران بوجود آمده بودند پرچمدار این نهضت بزرگ، كه یكی از بخشهای آن توسعه و غنای زبان فارسی بود، به شمار میرفتند. در راستای این تلاش گسترده برای تجدید حیات ملی و ادبی ایران، در اوسط قرن چهارم هجری قمری تلاشهایی جدی برای گردآوریداستانهای ملی و باستانی صورت گرفت و چند شاهنامه ناتمام نیز كه این داستانها را در قالبی از اشعار تنظیم كرده بودند بوجود آمد. حكیم ابوالقاسم فردوسی در جوانی و در روزگار زندگی آسوده و فارغ البال خود در طابران طوس دل در سودای شعر و شاعری داشت و در ایام فراغت و صفا اشعاری سرایش میداد. وی ظاهرا در 35 سالگی و شاید هم در 40 سالگی به حكم عشق و علاقهای كه به زنده ساختن تاریخ كهن و پرافتخار ایران داشت كار سترگ خود را آغاز كرد كه تا پایان عمر پرافتخارش نیز تداوم یافت. از میزان دانش و نحوه سوادآموزی حكیم اطلاع چندانی در دست نیست ولی به حكم آنكه در شاهنامه اطلاعات فراوانی در باب ادبیات عربی، شعر و ادب پارسی، تاریخ، فلسفه، كلام،حدیث و قرآن ارائه نموده است مشخص میگردد كه حكیم فردوسی در اوان زندگی خویش مطالعات فراوان كرده است و احوال امم و امثال و حكم را خوانده و با معارف اسلامی بخصوص با قرآن آشنایی كامل داشته است. حكیمظاهرا به زبان پهلوی ساسانی و فنون جنگ و رزم نیز آگاه بوده است. استاد طوس در موقعیت بسیار خطیر و حساسی به سرودن شاهنامه و نظم داستانهای پهلوانان ایرانی همت گماشت، چرا كه هر چند سلطه اعراب بر ایران بویژه بخش شرقی آن بسیار ضعیف شده بود و چند حكومت محلی نیز همچون سامانیان و آل بویهدر شرق و مركز و شمال ایران بوجود آمده بودند ولی جنگ و كمشكشهای داخلی بین این حكومتها نشانههایی تلخ بود بر زوال و انحطاط این سلسلههای ملی ایرانی و روی كار آمدن فاتحان قدرتمند بیگانه. از این روی فردوسی كه به رسالت عظیم خود پی برده بود سعی كرد مجموعه عظیمی فراهم آورد كه برای همیشه در خاطره ایرانیان باقی ماند و تاریخ و زبان و هویت و ملیت ایرانی را دوباره زنده كند.(1) وی در ابتدای كار بر سرمایه خود و حمایت تنی چند از دوستانش همچون حسین قتیب حاكم طوس و بزرگان آن ولایت علی دیلم وبودلف تكیه كرد و حاكم طوس برای تشویق او، شاعر را از پرداخت مالیات معاف نمود. تلاش بیوقفه حكیم در مرحله اول آن بیست سال تمام به درازا كشید و وی زمانی موفق به سرایش اكثر داستانهای شاهنامه گشت كه چند سال از سقوط سلسله ایرانی سامانیان بدست تركان قراخانی آل افراسیاب و سلطان محمود غزنوی میگذشت. تاریخ پایان رسانیدن شاهنامه را سال 400 ه.ق دانستهاند و براساس گفتههای حكیم كه از لابهلای اشعار او مشهود است حكیم در طول این مدت دراز سختیهای فراوانی را متحمل گشت و ضربات فراوانی را هم از جنبه مادی و معیشتی وهم از لحاظ روحی پذیرا گردید كه مهمترین آن درگذشت پسر جوان و برومندش بود كه پیر طوس را سخت درهم شكست و غمگین و افسرده ساخت. شاعر كه در این سالها با عسرت و تنگدستی همراه و همراز بود پس از اتمام شاهكار بزرگ خود به ناچار و برای گذراندن زندگی خود رو به دربار سلطان محمود غزنوی آورد و با عرضه شاهنامه خویش نظر سلطان رابه سوی آن جلب نمود. سلطان محمود پادشاهی ترك زبان و بیعلاقه به تاریخ و فرهنگ ایران بود ولی در ابتدای كارحكیم را بنواخت و او را مورد نوازش خود قرار داد و در شرایطی كه در تلاش بود تركان آل افراسیاب، متحدان پیشین خود در برانداختن سامانیان، را از قلمرو حكومت خویش بیرون راند تلاش كرد از كتاب شاهنامه برای تهییج احساسات ملی ایرانیان علیه تركان آل افراسیاب (كه مطابق روایات ملی ایران از نژاد تورانیان به شمار میرفتند) بهره جوید. سلطان محمود پس از مدتی موفق به شكست آنها شد و لذا روی خوشی به فردوسی نشان نداد و البته بدگویی مخالفان و حاسدان به حكیم نیز بیتأثیر نبود و آنان پیر طوس را رافضی خواندند و از تعصب شاه سنی متعصب علیه فردوسی شیعی به نفع خود بهرهبرداری كردند. تلاش خواجه حسن میمندی وزیر بافرهنگ شاه نیز به ثمر ننشست. سلطان محمود پس از ملاحظه هفت مجلد بزرگ شاهنامه مشتمل بر شصت هزار بیت نغز و دلكش و حماسی دستور داد معادل همین مقدار معین در ازای هر یك بیت یك درهم(2) به شاعر بدهند واین توهینی بزرگ بود برای سخنسرای بزرگ طوس چرا كه او بخوبی به قدر و قیمت شاهكار بزرگ خود آگاه بود.فردوسی مأیوس و سرشكسته از دربار سلطان محمود به گرمابهای رفت و پس از آن كه بیرون آمد فقاعی خورد وصله سلطان را در كمال بیاعتنایی به حمامی و مرد فقاع فروش بخشید و در كسوتی ناشناس از بیم خشم شاه از غزنه گریخت. جاسوسان خبر بخشش صله سلطان را به دو فرو مایه كه نشان از بیاعتنایی شاعر بزرگ ایران به جاه وجلال و مقام سلطان غزنه داشت به اطلاع محمود رساندند و در پی شاعر روانه شدند. فردوسی نیز كه از خشم و غرورسلطان محمود آگاه بود چندی در هرات اقامت گزید و سپس از آنجا به نزد شهریار بن شروین حاكم طبرستان كه ایرانی پاك نژادی بود رفت و هجویهای صد بیتی نیز علیه محمود سرود. شهریار حكیم را سخت گرامی داشت وهجویه صد بیتی او را نیز به یكصد هزار درم خرید و مانع از انتشار آن شد. استاد سخن فارسی سپس رهسپار دیار خود گشت و در گوشه عزلت و اندوه در سال 411 ه.ق بدرود حیات گفت. گویند سالها پس از رانده شدن فردوسی از دربار سلطان محمود، شاه در یكی از لشكركشیهای خود به هندوستان به یاد حكیم میافتد و پشیمان از كرده ناصوابخود دستور میدهد مبلغ شصت هزار دینار طلا را با احترام فراوان به منزل فردوسی در طوس روانه سازند ولی هدیه سلطان زمانی به دروازه طوس رسید كه جنازه حكیم را از یكی دیگر از دروازههای آن شهر تشییع مینمودند. صله سلطانی رابه تنها یادگار فردوسی دخترش كه همچون پدر انسانی آزاده و بلند طبع بود سپردند ولی او آن را نپذیرفت و شصت هزار دینار وقف ساختن عمارت رباط چاهه كه بر سر راه طوس به نیشابور و مرو بود گشت.(3) جنازه حكیم نیز مورد جفای بدخواهانش قرار گرفت و شیخ ابوالقاسم گرگانی از عالمان قشری و متعصب به حكم اینكه فردوسی عمر خود را به ستایش پهلوانان مجوس گذرانیده است، اجازه دفن او را در قبرستان مسلمانان نداد و از این روی جسد شاعرگران مایه در باغ طبران كه متعلق به خود فردوسی بود دفن گردید.(4) بزرگترین شاهكار پیر فرهیخته طوس شاهنامه او بودكه با وجود گذشت دهها قرن همچون سندی از افتخاربرفراز گنبد رفیع زبان و ادب فارسی میدرخشد و همانگونه كه اشاره شد فردوسی با نگارش این كتاب ارزنده و عظیمهویت ملی ایرانیان را به آنها باز شناساند و زبان شیرین فارسی را نه تنها از انحطاط نجات داد بلكه به آن اعتبار ورونق وافری بخشید. اساس شاهنامه نویسی یعنی توصیف زندگی شاهان و پهلوانان ایران به روزگاران باستان ایران باز میگردد و ظاهرا در دوره هخامنشیان و ساسانیان كتابهایی از این دست موجود بوده است. سنت شاهنامه نویسی پس از اسلام و در دوره حكومت سامانیان مجددا رونق گرفت و شاهنامههایی همچون شاهنامه مسعودی مروزی، شاهنامه ابوالمؤید بلخی، شاهنامه ابوعلی بلخی و شاهنامه ابومنصوری و شاهنامه دقیقی بوجود آمدند كه ماخذ این شاهنامهها همان داستانهای اوستایی و كتابهای پهلوی همچون خوتاینامك (خدای نامه) بوده است. فردوسیدر سال 365 ه.ق با مطالعه این شاهنامهها دل به نظم شاهنامهای عظیم كه تمامی داستانهای ملی ایران رادربرگیرد سپرد و تلاش سترگ خود را كه میرفت ملتی را به شعر و قلم زنده نگاه دارد آغاز نمود. در شاهنامه، حكیم طوس پس از نعت خداوند توصیف دانش و خرد و مدح پیامبر اسلام(ص) و یارانش از كیومرث آغاز كرده و پس از نام بردن شرح زندگی پنجاه پادشاه داستانی و تاریخی و حالات و رزم و بزم پهلوانان و وزیران آنان كتاب خود را با شكست یزدگرد سوم ساسانی و فتح ایران توسط اعراب به پایان میرساند. داستان پادشاهی منوچهر و بیان آغاز تمدن بشر، ضحاك، كاوه آهنگر، فریدون، سام، زال، رستم، نوذر، افراسیاب، جنگهای ایرانیان و تورانیان،كیكاووس، هفت خوان رستم، سهراب، سیاوش، كیخسرو، بیژن و منیژه، ظهور زرتشت، اسكندر و اشكانیان و ساسانیان هر یك از داستانهای بسیار زیبا، شیرین و جذاب شاهنامه میباشند كه خواننده را به عمق تاریخ ملی وحماسی ایران برده و غرور و افتخارات بزرگ ایرانیان را به آنان باز میشناسانند. شاهنامه اگرچه در بادی امر داستانرزمی ایران است ولی حكیم فردوسی در لابهلای این اشعار رزمی معانی باریك و مطالب عالی فلسفی و اجتماعی واخلاقی بسیاری را بیان كرده است كه جذابیت این كتاب بزرگ را دو چندان ساخته است. نتیجههای اجتماعی واخلاقی كه سخنسرای حكیم از داستانهای شگفت شاهنامه گرفته است و سخنان عبرتانگیز و پندهای سحرآمیزی كه میدهد هر یك نشان و گواهی است از اینكه جهان و شكوه جهان گذراست و انسان باید در این عمردو روزه دلاور و بخشنده و فداكار و راستگو و دستگیر و نیكوكار باشد. حكیم طوس از طریق پندهایی كه از زبان پهلوانان و شاهان و دانشمندان مانند اندرز منوچهر و نوذر و كیخسرو به ایرانیان و وصیت این شاه به گودرز و زال ورستم و... و سخنان پرمغز بزرگمهر آورده است حكمت عملی را به خوانندگان خود آموخته و آن را سرمشقی برای زندگانی بشر در نظر گرفته است. سخن سرای بزرگ ایران همچنین در شرح گاهنشینی و تاجگذاری شاهان بزرگی همچون گشتاسب و شاپور و بهرام و قباد و نوشیروان و هرمز از زبان آنان به نیایش خداوند و ستایش راستی و گسترش داد و دانش پرداخته و دستور زندگانی توأم با صلح و آرامش و عدالت را كه میتوان برای تمامی جهانیان سرمشق قرار گیرد در اختیار انسانها گذارده است. حكیم با وجود اینكه شرح رزم و پیكار و دشمنیهای اقوام و ملل را گفته است ولی روح بزرگ او جهان رابا نظر وحدت دیده است و ستیزهجوییهای بشر را دلیل نادانی آنان برشمرده است. او حقیقت ادیان را مانند خود خداوند یكی دانسته است و خصومتهای ملل را بر سر دین ابلهانه توصیف كرده واز تفرقههای بیمایه مردم با تأثر یاد نموده است. با این حال و علیرغم احترام فردوسی به ادیان ایران باستان،فردوسی ایمان عمیق خود به اسلام و تعلقش به مذهب تشیع و اهل بیت(ع) را بارها آشكار ساخته است. پیر طوس در شاهكار بزرگ خود احساسات بشری را با سخنان زیبا و عبارتهای دلربا و دلانگیزی تصویر و تعبیر نموده و نشان داده است كه در خلق صحنههای عاشقانه نیز به همان میزان صحنههای رزم و نبرد تبحر و تسلط دارد. سخن در باب شاهنامه و اهمیت آن بسیار است و دریغا كه محدودیت این مقال اجازه بحث بیشتر را در این خصوص نمیدهد. این دیوان ارجمند شعر و ادب فارسی سند ملت ماست و داستانهای پهلوانان ایرانی شاهنامه به تك تك ایرانیان درس شجاعت و عفت و فداكاری و میهندوستی و وفا میآموزد. شاید به همین دلیل است كه داستانهای این كتاب جاودانی با وجود گذشت قرنها و قرنها هنوز در گوشه و كنار ایران از پایتخت تا دورافتادهترین شهرها و روستاها در منازل و قهوهخانهها و چادرهای ایلات و عشایر به شیوه نقالی جاری میشود و مردم ایران را ازهر نژاد و طایفه و دین و مذهب شیفته روح بلند و دلاوریهای پهلوانان ایران و عواطف انسانی آنها مینماید. ابیاتی وی در شاهنامه خود گویای بلندی نظر و آزادگی روح فردوسی و تسلط شگرف او در آرایش صحنهها،گزینش كلمات، تركیب استادانه اجزای جملات و ارایه تصاویر متناسب با موضوع و صور حسی خیال است. -----------------------------------------> 1- براساس داستانی مشهور كه دولتشاه سمرقندی نیز در تذكره خود از آن یاد كرده است آغاز تألیف شاهنامه فردوسی به دوران حكومت سلطان محمود غزنوی و اقدام او در زنده نگهداشتن داستانهای ملی ایران باز میگردد. براساس این افسانه سه شاعر بزرگ دربار سلطان محمود عنصری و عسجدی و فرخی، روزی در غزنه گردهم نشسته و سرگرم گفتگو بودند. در این حال مردی بیگانه از نیشابور بدان جا رسید و چنان مینمود كه آهنگ مجلس آنان دارد. عنصری كه از ورود این روستایی بیگانه دلخوش نبود و او را مخل مجلس انس میدید، گفت: (ای برادر، ما شاعران دربار شاهیم و جز شاعران هیچكس را در این مجلس راه نیست. اینك هر یك از ما مصراعی بر قافیهای یكسان میسرائیم. اگر تو نیز مصراع چهارم آن رباعی را ساختی در جمع ما توانی بود.) فردوسی (كه همان روستایی بیگانه بود) این امتحان را پذیرفت، و عنصری از روی عمد قافیهای برگزید كه بگمان وی تنها سه مصراع بر آن میشد ساخت و آوردن مصراع چهارم ممكن نبود. مصراع اول كه عنصری گفت این بود: چو عارض تو ما ه نباشد روشن / عسجدی مصراع دوم را چنین ساخت: مانند رخت گل نبود در گلشن / فرخی گفت: مژگانت همی گذر كند از جوشن/ و فردوسی با اشاره به یكی از افسانههای قدیم كه چندان معروف نبود، مصراع چهارم را بدینسان آورد: مانند ستان گیو در جنگ پشن / هنگامی كه حاضران مجلس در باره تلمیحی كه فردوسی در این شعر آورده بود استفسار كردند، وی چنان وقوفی درباب داستانها و افسانههای قدیم ایران از خود نشان داد كه عنصری بنزد سلطان محمود رفت و گفت كه عاقبت اكنون كسی پیدا شده است كه میتواند داستانهای ملی را كه بیست یا سی سال پیش دقیقی برای یكی از شاهان سامانی آغاز نهاده به پایان برد.در افسانه بودن این داستان جای هیچگونه شك و تردیدی نیست چرا كه فردوسی در اوایل سلطنت محمود بخش اعظم شاهنامه را به پایان رسانیده بود و سالها پیش از به دنیا آمدن محمود سرایش منظومه عظیم خود را آغاز كرده بود. 2- بعضی از منابع این مبلغ را بیست هزار سكه نقره دانستهاند ولی ظاهرا شصت هزار درهم (سكه نقره) صحیحتر است. 3- نظامی عروضی سمرقندی در این ارتباط چنین گفته است: (در سنه اربع عشره خمسمائه به نیشابور شنیدم از امیر معزی كه او گفت از امیر عبدالرزاق شنیدم به طوس كه گفت، وقتی محمود به هندوستان بود از آنجا بازگشته بود، و وی به غزنین نهاده مگر در راه او متمردی بود و حصاری استوار داشت و دیگر روز محمود را منزل بردر حصار او بود. پیش او رسولی بفرستاد كه فردا باید كه پیش آیی و خدمتی بیاری، و بارگاه ما را خدمت كنی، و تشریف بپوشی و بازگردی. دیگر روز محمود بر نشست و خواجه بزرگ بر دست راست او همی راند، كه فرستاده بازگشته بود و پیش سلطان همی آمد. سلطان با خواجه گفت، چه جواب دادهباشد، خواجه این بیت فردوسی را بخواند: اگر جز به كام من آید جواب/ من و گرز و میدان وافراسیاب / محمود گفت: این بیت كراست كه مردی از او همی زاید. گفت بیچاره ابوالقاسم فردوسی راست كه بیست و پنج سال رنج برد و چنان كتابی تمام كرد و هیچ ثمر ندید. محمود گفت سره كردی كه مرا از آن یادآوری. كه من از آن پشیمان شدهام. آن آزادمرد از من محروم ماند. به غزنین مرا یاد ده تا او را چیزی فرستم. خواجه چون به غزنین آمد بر محمود یاد كرد. سلطان گفت شصت هزار دینار ابوالقاسم فردوسی را بفرمای تا به نیل دهند و با شتر سلطانی به طوس برند و از او عذر خواهند. خواجه سالها بود تا در این بند بود. آخر آن كار را چون زر بساخت و اشتر گسیل كرد و آن نیل به سلامت به شهر طبران رسید. از دروازه رودبار اشتر در میشد و جنازه فردوسی به دروازه رزان بیرون همی بردند. در آن حال مذكری بود در طبران، تعصب كرد و گفت: من رها نكنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند، كه او را فضی بود. و هرچه مردمان بگفتند با آن دانشمند در نگرفت. درون دروازه باغی بود از آن فردوسی. او را در آن باغ دفن كردند. گویند از فردوسی دختری ماند سخت بزرگوار. صلت سلطان خواستند بدو سپارند قبول نكرد و گفت: بدان محتاج نیستم...) 4- گویند پس از آنكه شیخ ابوالقاسم گرگانی از نماز خواندن بر جنازه حكیم امتناع ورزید در شب فردوسی را به خواب دید كهدر بهشت مقامی بلند یافته است. از او پرسید كه چگونه بدین مقام رسیدی؟ گفت به سبب این بیت كه در آن از یكتایی خدایتعالی سخن گفتهام: جهان را بلندی و پستی تویی/ ندانم چهای، هر چه هستی تویی / اگر چه در صحت این داستان جای شك و تردید است ولی به هر صورت خود نمایانگر مقام والای علمی و دینی سخنسرای بزرگ ایران زمین است.
|